تبليغاتX
گناه

گناه

ادبیات

 

شعر کوتاه

 

(1)

شام آخر

تابلوی نان بود

               نمای درشتی از من.

 

(2)

آبی­ها از من می­ترسند

روسری­هایی که آبی­اند

شبیه لب­های تشنه­ی دریا

                          در تن گرسنه­ی کلمه.

 

(3)

 

پاییز در دهان تو اتفاق افتاد

در ترانه­ی دست­هات

وقتی مردی در دوردست

                      مرده بود با هرچه باداباد.

 

(4)

پرنده­ای در شالیزار

نک می­زد به برنج

                   به رنج بی­شمار من.

 

(5)

شیرین مه­گرفته

شیرین شکوفه­های گیلاس

                         در صبحانه­ام جاری بود.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 17:58  توسط مجتبی یاوری راد  | 

 

 

شعر

شگفتی است

شور است

رنجی بی گمان در دره ای دور

کلمه ای است گرسنه

که در ویرانه های وارونه

                            به من لبخند می زند.

****

شعر

شاهراه شهود است

اشتیاقی غریب

در اتاقی خلوت

که بر کاغذ و دست های من

                                      تشییع می شود.

****

شعر

کشف است

زیبایی بی حدو وصف

که درباره ی خدا و خرماست

و جرعه ای آب

                  بر تشنگی ام.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 19:20  توسط مجتبی یاوری راد  | 

 

عاشقانه های برف

 

تأملی بر شعر و کتاب پژمان الماسی نیا

 

 

شاعری که بنظر بعضی ها کوچک است و با اسمی کوچک عاشقانه­های   برف را بر عنوان کتابی به همین اسم زنده است .

شعرها با چند جمله کوتاه نوشته شدند تا به درک بزرگی از روح عاطفی الماسی نیا برسند شاعرانی که بی شک در این حیطه بسیار نوشتند و شعر هایکو از میان همه این نوشته ها برجسته تر خود را نشان داده است . شاعرانی که می خواستند به درک درستی از طبیعت و دنیای اطراف خود برسند .

الماسی نیا در کتاب عاشقانه های برف خواسته از بایدها و نبایدها عبور کند و به این مرز برسد که شعر ، با کوتاهی کلمه ها و سطرها رسالت شاعر را میرساند و به مخاطب، شعور مفهومی میدهد وبرایش حضوری انحصاری و فعال در عمق شعر پیدا میکند . درحالی که کلام در موسیقی واژه های کوتاهش آنطور که باید نتوانسته تخیل و عاطفه های مخاطب را درگیر کند و این خود میزان شناخت شاعر بر ادبیات امروز است.

در هجوم خالی صندلی ها  /  تنها تو را / و نگاهت را می جویم .

در شعرهای بیش از سه سطر که معمولاً بین هشت تا بیست سطر هستند موفقیت بیشتری از او به چشم می خورد و رویکرد بهتری دارند فضاهایی که در شعرهای کوتاه خالی بنظر میرسد را جبران کرده و تلفیق مناسبی از واژه ها و مفاهیم ساخته است .

لایه های زیرین و پنهانی که الماسی نیا در شعرهایش داشت بخوبی نمایان بود و بنظر میرسید که خواسته عریان تر خودش را در برابر حقیقت های محض نشان دهد و این با پتانسیلی که در شعر ازخود نشان داد برابری میکرد .

ماه میان زمستان بود / چهار بعدازظهر ، پاره ای برف به دستم دادی / گفتی همینجا روی نیمکت منتظرم بنشین / تا برف آب شده ، برمیگردم .

الماسی نیا شاعر محتاط نیست . بی پرده و زود مینویسد و تأملی بر خواسته های بدوی خود ندارد . هیجان زده به افشاگری می پردازد و طبیعی است که اینطور باشد . شاعر از تجربه و بلوغ بالا برخوردار نیست ولی اظهارنظر خوبی دارد و بی باک است و همانطور که در ابتدا گفتم به بایدها و نبایدها تن نمی دهد و به اینکه هرگز نرسد فکر نمیکند . این فرآیند در رابطه با او و واقعیت هایش که مبتنی بر قردادهای شخصی شاعر است به شگرد معنایی و روایی مختص خودش دست می یابد و درک اجتماعی و شاعرانه را به دنیای دست نیافتنی و درونگرایی خود عرضه دارد و زبان ساده و روان را به واسطه تفکری که پشت کارهایش پنهان کرده است به لایه های زیرین کلمه ها میرساند که با استفاده از این ترکیبات در سایه ادبیات به شعرهایی تبدیل میشود که پراز حرفهای نیمه کاره است و آنرا رها کرده تا مخاطب ادامه دهنده رازهای نهانی او باشد .

الماسی نیا با بزرگنمایی مفاهیمی چون عشق به بعضی از واژه ها و سطرها با تکنیکی که از خود به خرج میدهد از ساختار ذهنی اش دور میکند و می پندارد که این به نفع مخاطب است تا شعور شعر خود را بالا ببرد و در جاودانه شدن اثر به او کمک کند تا با این موضوع هیجانش را به درک درست و منطقی در موقعیت اجتماعی و جایگاه ادبی او رسیده باشد .

همیشه باور داشته ام / یک عصر جمعه / تنها بمانم / خانه که نباشی / خواهم مرد .

الماسی نیا شاعر جوانی است که میتواند به مرز پختگی بیشتری برسد . در حالی که نمیتوان به سادگی از شعرش گذشت . او ساختار و شاعرانگی خودش را دارد و توانسته بستر مناسب به حال خودش را در شعر ایجاد کند بستری که مخاطب را به ورطه احساسات بکشاند . این جهان شاعرانه اوست که شکل تازه ای به کیفیت و نحوه شنیداری خواننده داده است .

نوشته ام را کوتاه میکنم و در پایانی که خواسته من نیست ، تمامش میکنم . آرزوی روزهای بهتر برای عاشقانه های برف پژمان الماسی نیا دارم .

به نزدیک تو می آیم / با یک بغل نرگس / از پیرمرد گل فروش سرچهارراه / که در راه خانه گاهی گفته ای / کاش! می توانستیم همه نرگس هایش را یکجا بخریم / به خانه می آیم ./ .............

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 18:13  توسط مجتبی یاوری راد  | 

مرگ من و کتاب

 

تلاوت پولک و پلک

با جامه‌ هایِ رنگین

پشتِ گیومه وعده می ‌دهد

در بهاری وسوسه ‌انگیز

خیالم را یکسره کند

*** 

یک چای داغ

و بی ‌شک لفظِ لالمانی من

در دوردست

              باقی ‌ام می ‌گذارد

و پسرِ کوچکم

اسمی از شعر می ‌شود

و دل می‌ بندد به مرگِ مشابه ‌ی من و کتاب

 ***

!پسرِ چند ساله‌ ی من 

حالا روبه دیوار باید فکر کنم

چند تیر ، پشتِ مرا پُر می ‌کند؟

تا درونِ پرانتز

پروانه‌ های لاغر

سرفه‌ هایِ مرا دفن کنند

تا دیگر لب به عشق نزنم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 9:12  توسط مجتبی یاوری راد  | 

 شرحی از خودم

 

کدام شوالیه تورا کشید از کمان

که مرا نشانه گرفت

وهدف

       سرخی وسط بود

                            تن زخمی­ ام بود

آوازهای رودخانه بر فراز اسکله

و ماهی­ گیرانی که عاشق بودند

                                    در اشتهای دریا .

 *****


من با خودم بیگانه بودم

و سرانجام

               آغاز تو بود

                             با دردهای نخستین من

وقتی بر سیبل چسبیده بودم

و زه از کمان کشیده بود به سمت من

سمت دایره ­ای که ممکن بود

سرخ شود از شرم

از شرح شقیقه ­هایی که مرد شمال را نشانه گرفته است .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 18:35  توسط مجتبی یاوری راد  | 

ساعت پنج عصر

مجتبي ياوري راد

سال 1898 ، اتفاق بزرگي در اسپانيا رخ داد . تولد لوركا كه بعدها ادبيات اسپانيا را تكان داد . پدرش خرده‌مالك و تا حدي مرفه و مادرش ، مدير مدرسه و زني فرهيخته بود و لوركا در خانواده‌اي رشد كرد كه به هنر اهميت بسياري داده مي‌شد .

لوركا در كودكي و به تشويق پدر به موسيقي روي آورد و اين امر تا نوجواني استمرار داشت و بعد به‌خاطر دوستي با اديبان آن‌زمان به شعر رسيد . سال 1915 وارد دانشگاه شد و اولين كتابش را بانام عقايد و چشم‌اندازها منتشر كرد . در 1920 نخستين نمايشنامه‌اش را بانام دوران سخت پروانه‌ها به‌روي صحنه برد كه بيشترين تاثيرش را به‌خاطر آشنايي‌اش با دوست هنرمند وكارگرداني بنام لوئيس بونوئل بود . بعد از آن به نوشتن آثاري چون ترانه‌ها و اشعار كاندو خوندو ، ماريانا پيندا ، اشعار و قصايد كولي و .... دست يافت.

بعد از عروسي خون با نوشتن آثاري چون تجربيات نيويورك ، برخورد وال استريت ، زندگي سياه هارلم ، نوشته‌هايش از زاويه‌ي ادبيات ، ريشه‌دار و عميق شد كه بعدها توانست به كارگرداني هم روي بياورد و تاتر خياباني لابراكا يكي از دستاوردهاي فرهنگي جمهوري‌خواهي او بود .

سوگنامه‌ي ايگناسيو سانچز گاوباز معروف اسپانيا كه حادثه‌ي مهمي براي لوركا بود موجب شد كه وي را شاعر سياسي بنامند كه همين امر بيشترين تاثير را براي دستگيري و زنداني شدن وي داشت كه در 19 جولاي 1936 او را در زادگاهش به‌طرز فجيعي تيرباران كردند .

و اما  نكته مهمي كه بايد گفت :

لوركا، شاعر و نمايشنامه‌نويس قرن بيستم در طول عمر كوتاه اما پرثمر در زمينه‌ي ادبيات و تاتر سه تراژدي مشهور بنام عروسي خون ، يِرما ، خانه‌ي برنارد آلبا را در بياني ساده و شاعرانه ، مضمون‌هاي متفاوتي از رازهاي زندگي « انسان ، عشق و مرگ » را در بياني سورئاليستي و رمانتيك، زنده كرد و در تاتر،‌ انسان را با شعر و موسيقي همراه با طبيعت ، يكي ساخت . او با استفاده از زمين ، رودخانه ، درخت ، خورشيد و رنگ‌هاي موجود در طبيعت ، آثارش را به شيواترين شكل تصوير كرد و اين نشان از نگاه تيزبينانه و جهان‌بيني دقيق او به طبيعت بود .

لوركا در زندگيش پركار ، دقيق و شاعرانه جهان را تصور مي‌كند و دنيايش را اينگونه به مرحله‌ي ظهور درمي‌آورد و جهان را پر از معني مي‌پندارد . شخصيت‌هاي نمايشنامه‌اش ، واقعي ، ملموس و ناگزير از زندگي‌كردن ، عاشق‌شدن ، مبارزه و مرگ بودند . قهرمانان و شخصيت‌هاي شعر لوركا انسان‌هاي بي‌دفاع در برابر عشق و ناگزير از پيكار در راه آن بودند و پرداختن به دو موضوع آزادي و عدالت كه خود از شيفتگان آن بود توجهي عميق داشت و زندگي سراسر شعرش را با رهايي و كمال همگام كرد .

دريا در دوردست خنديد / دندان‌هايش كف و لب‌هايش آسمان / تو چه مي‌فروشي دختر سينه عريان / من آب دريا را مي‌فروشم آقا /

لوركا شاعري بود كه در زمان جواني به شهرت رسيد. جدي‌گرفتن هنر برايش از زندگي‌كردن بيشتر اهميت داشت و مثل خوردن آب ، امري واجب بود و بسيار دقيق به هنر و مفهوم آن توجه مي‌كرد . آشنايي و همكاري و نشست‌هاي ادبي با هنرمندان بزرگ زمان خود به اين موفقيت افزوده بود مثل لويس بونوئل ، رافائل آلبرتي و كسان ديگر

لوركا در ايران ، براي دوستداران شعر و ادبيات ، نامي آشناست و چندين ترجمه از اشعار و نمايشنامه‌ها بويژه عروسي خون ، اجراي متعددي داشت. شاهكار شعر او با ترجمه‌ي زيباي شاملو بسياري از علاقمندان را شيفته‌ي خود كرد كه شاملو سهم عمده‌اي در شناخت لوركا داشت.

در ساعت پنج عصر / درست ساعت پنج عصر بود / پسري پارچه‌ي سفيدي آورد / در ساعت پنج عصر / سبدي آهك از پيش آماده / در ساعت پنج عصر / باقي همه مرگ بود وتنها مرگ / در ساعت پنج عصر / باد با خود برد تكه‌هاي پنبه را در ساعت پنج عصر

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 10:46  توسط مجتبی یاوری راد  |